English French German Italian Portuguese Russian Spanish

تازه ها   

اصلاح الگوي مصرف(1) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط گروه راهکار   
پنجشنبه ، 19 شهریور 1388 ، 16:52

اصلاح الگوي مصرف(1)

● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از اداره كل پژوهش و آموزش سيما

 

«اصلاح الگوي مصرف» شعاري است كه در طليعة سال 1388 از جانب مقام معظم رهبري به عنوان شعار سال انتخاب گرديده است. انتخاب اين شعار حكايت از آن دارد كه به دلايل بسياري ريشه بسياري از مصيبت‌هاي كشور در حال حاضر در مصرف‌گرايي بي‌حد و حصر اقشاري از جامعه به‌ويژه مديران و متمكنين و ثروتمدان جامعه است.

مصرف‌گرايي نابجا و گرايش به اشرافيت و تجمل عملي است شيطاني و اعتقاد اسلامي ملت و فرهنگ انقلاب اسلامي را همچون موريانه از درون مي‌خورد و نابود مي‌سازد. ملتي كه عادت به مصرف زياد دارد و اهل توليد نيست، ناخواسته جاده‌ صاف‌كن دشمنان كشور خواهد شد. چرا كه مصرف‌گرايي با خود فرهنگي را حمل مي‌كند كه اين فرهنگ ضد عزت و شرافت و مقاومت و كرامت انساني است. مصرف‌گرايي بي‌حد و حصر انسان را زبون و پست مي‌كند.

 غربي‌ها و در رأس آن آمريكا از روحيه رفاه‌طلبي و اشرافيت كه در ايران در حال نضج گرفتن است عميقاً شادمانند، چون بر ملتي كه روحيه مصرف‌گرايي دارد به آساني مي‌توان تسلط يافت. تحريم‌ها ملت‌هاي مصرف‌گرا را مي‌ترساند نه ملت‌هايي را كه داراي انضباط مالي و اقتصادي هستند و قناعت را نه به عنوان يك شعار اخلاقي بلكه به عنوان يك شعار انقلابي سرلوحه رفتار خويش قرارداده‌اند.

طرح «اصلاح الگوي مصرف» بسيار هوشمندانه انتخاب شده است و اميد است تمام دستگاه‌هاي فكري و اجرايي كشور و نخبگان و همه مردم هم در تعيين راهكارها و هم در ايجاد فرهنگ قناعت بكوشند. در ميان دستگاه‌هاي فرهنگي، صدا و سيما به دليل مخاطب چند ميليوني خود مي‌تواند با روش‌هاي علمي افكار عمومي را از طريق قالب‌هاي گوناگون هنري و ساختاري خويش تحت تعليم جدي قرار دهد. برنامه‌هايي نظير برنامه خانواده كه مخاطب آن خانم‌هاي كشور هستند از طريق آموزش اقتصاد خانواده كه غالباً‌ در اختيار زنان كشور است مي‌تواند نقشي مهم ايفا نمايد. برنامه‌هاي كودك مي‌تواند از طريق كودكان، بزرگسالان را تحت فشار و كنترل قرار دهد كه همه چيز به اندازه مصرف شود. شعار اصلاح الگوي مصرف نه معناي رياضت دارد و نه گدا صفتي، بلكه به معناي مصرف بجا و عاقلانه است.

به طور قطع همان طور كه در مقاله حاضر هم ملاحظه خواهيد كرد ريشه اسراف و روح فرهنگ اسراف را ابتدا در رفتار زمامداران و مديران كشور بايد اصلاح كرد چنانچه مسئولين از انضباط اقتصادي و مالي برخوردار نشوند، صدها برنامه صداو سيما آب در هاون كوبيدن است. مقاله حاضر برمبناي آثار مقام معظم رهبري در بيست سال گذشته و كليه آثار بزرگاني همچون امام، علامه طباطبايي، استاد مطهري و آيت الله جوادي آملي تلاش كرده تا اندازه‌اي اهميت «اصلاح الگوي مصرف» را به عنوان يك فريضه ديني و انقلابي توضيح دهد.

پيام نوروزي مقام معظم رهبري(مدظله‌العالي) در سال 1388

ما در زمينه‏ى مصرف، در زمينه‏ى هزينه كردن منابع مالى كشور كه به وسيله‏ى خود ما و به وسيله‏ى همه‏ى برادران هم‏ميهن ما و به وسيله‏ى مسئولين كشور با زحمت زياد به وجود مى‏آيد، دچار نوعى بى‏توجهى هستيم، كه بايستى اين را تبديل كنيم به يك توجه و اهتمام خاص. ما دچار اسراف هستيم، ما دچار ولخرجى و ولنگارى در مصرف هستيم؛ بسيارى از منابع كشور، شايد بشود گفت بخش مهمى از منابع كشور در همه‏ى زمينه‏ها- چه در زمينه‏ى مسائل شخصى، و چه تا حدودى در زمينه‏هاى عمومى- صرف اسراف‌ها و زياده‏روى‏هاى ما در مصرف مي‌شود. ما بايستى مصرف كردن را مدبرانه و عاقلانه مديريت كنيم. مصرف نه فقط از نظر اسلام، بلكه از نظر همه‏ى عقلاى عالم، چيزى است كه بايد تحت كنترل عقل قرار بگيرد. با هوى‏ و هوس، با خواهش دل و آنچه كه نفس انسان از انسان مطالبه مي‌كند، نمي‌شود مصرف را مديريت كرد. كار به جائى مي‌رسد كه منابع كشور به هدر مي‌رود، شكاف بين فقرا و اغنياء زياد مي‌شود، عده‏اى در حسرت اوّليات زندگى مي‌مانند و عده‏اى با ولخرجى و ولنگارى در مصرف، منابع را هرز و به هدر ميدهند.ما بايستى الگوى مصرف را اصلاح كنيم. ما بايستى به سمت اصلاح الگوى مصرف حركت كنيم. مسئولين كشور در درجه‏ى اول- چه قوه‏ى مقننه، چه قوه‏ى مجريه، و چه ساير مسئولين كشور؛ قوه‏ى قضائيه و غير آنها- و اشخاص و شخصيت‌ها در رتبه‏هاى مختلف اجتماعى، و آحاد مردم ما از فقير و غنى، بايستى به اين اصل توجه كنند كه بايد الگوى مصرف را اصلاح كنند. اينجور مصرف كردن در همه‏ى زمينه‏ها- در امور ضرورى زندگى، در زيادى‏هاى زندگى- مصرف كردن بى‏رويّه و بدون منطق و بدون تدبير عقلانى، به ضرر كشور و به ضرر آحاد و اشخاص ماست. من از عموم مردم و بخصوص از مسئولين درخواست مي‌كنم، خواهش مي‌كنم كه در اين زمينه فعاليت خودشان را در اين سال زياد كنند، افزايش بدهند و براى اصلاح الگوى مصرف برنامه‏ريزى كنند. لذا من اين سال را، سال «حركت مردم و مسئولين به سوى اصلاح الگوى مصرف» ميدانم و اميدوارم كه اين عنوان- كه «اصلاح الگوى مصرف» است- براى همه‏ى ما دستورالعمل باشد و همه‏ى ما بتوانيم برطبق اين شعار مهم و حياتى و اساسى براى كشور عمل كنيم و از منابع كشورمان به بهترين وجهى استفاده نمائيم.

الف) مفاهيم

1. مفهوم تبذير

تضيع مال به هر شكل و به هر صورت، به صورت دورريختن، به صورت بيش از حد نياز مصرف كردن، به صورت صرف در اشياء لوكس و تجمل‌‌هاي فاسد كننده در زبان اسلام به «اسراف» و «تبذير» تعبير شده است.(مجموعه آثار، ج2، ص 245)

علامه طباطبايي در الميزان جلد13، صفحه 111 از قول صاحب مجمع‌البيان آورده: «تبذير به معناي پاشيدن با اسراف است و در واقع از بذرافشاني گرفته شده است، منتهي فرقي كه با آن دارد اين است كه افشاندن در آنها به منظور افساد و به همين جهت در هر جا كه به منظور اصلاح باشد «تبذير» گفته نمي‌شود، هرچند كه زياد باشد.»

2. مفهوم شكر نعمت

شكر نعمت يعنى چه؟ معناى شكر نعمت اين است كه شما آن نعمتى را كه خدا داده، اول بشناسيد؛ بعد آن را در جاى شايسته‌ى خود- كه خدا برحسب حكمت خود معين كرده- مصرف كنيد. (27/6/1370)

شکر همان مفهوم الگوی صحیح مصرف

خداى متعال نعمت‌هايي به ملت و كشور ما بخشيده است. كسى كه بايد اين نعمت را در جاى خود مصرف كند- كه معناى شكر نعمت هم اين است- كيست؟ مديران و برنامه‌ريزان- از بالا تا پايين- هستند. (12/2/1380)

3. مفهوم قناعت

مفهوم قناعت

منظورم از قناعت اين نيست كه دست به نعمتهاى الهى نزنيد و از آنها بهره‌مند نشويد. مقصود اين است كه حد و اندازه نگه داريد؛ زياده‌روى و اسراف نكنيد؛ نعمتهاى الهى را ضايع ننماييد؛ كه متأسفانه بسيارى مى‌كنند.(4/1/1372)

4. مفهوم صرفه‌جويي

صرفه‌جويى به معناى گدابازى نيست كه بعضى بگويند چرا نمى‌گذاريد مردم از نعمتهاى خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولى اسراف و زياده‌روى نكنند. اسراف در جامعه، لازمه‌ى اشرافيگرى و تقسيم نابرابر ثروت و مايه‌ى تضييع اموال عمومى و نعمت الهى است. صرفه‌جويى صحيح - همان كه در اسلام به آن قناعت مى‌گويند - به معناى نخوردن نيست. به معناى زياده‌روى نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهى را ضايع نكردن است. اگر جامعه‌اى بخواهد قناعت و صرفه‌جويى را - كه يك دستور اسلامى است - عمل كند، بايد متوجه باشد كه در شكل كلى به عدالت اجتماعى و مسأله‌ى عدالت پرداخته شود.(1/1/1376)

5. الگوي مصرف يعني انضباط اقتصادي و مالي

انضباط اقتصادى و مالى يعنى مقابله با ريخت و پاش، زياده روى و اسراف. ريخت و پاش مالى و زياده روى در خرج كردن و زياده روى در مصرف، به هيچ وجه صفت خوبى نيست. نه اسمش جود و سخاست و نه كرم و بزرگ منشى است. فقط اسمش «بى‌انضباطى اقتصادى و مالى» است. كسانى كه بى‌خود خرج مى‌كنند؛ زيادى خرج مى‌كنند و زيادى براى خودشان مصرف مى‌كنند و رعايت موجودى جامعه را از لحاظ امكانات اقتصادى نمى‌كنند، انسانهايى هستند كه از نظر من بى‌انضباط از لحاظ امكانات اقتصادى و مالى هستند. اگر چنين وضعيتى ادامه پيدا كند، اين ملت كارش مشكل خواهد شد. به كسانى كه بى‌خود خرج مى‌كنند، اگر بگوييم شما چرا اين قدر خرج كرديد و چرا اين ميهمانى بى‌خود و بى‌جهت را با اين همه ريخت و پاش ترتيب داديد؟ مى‌گويند داريم و مى‌كنيم! آيا اين دليل كافى است كه دارم و مى‌توانم خرج كنم؟ نه؛ اين دليل به هيچ وجه دليل قانع كننده‌اى نيست. بايد به قدر نياز و حاجت، خرج و مصرف كرد. بخصوص كسانى كه اموال عمومى را مصرف مى‌كنند. آنها هم مانند كسانى كه اموال خودشان را بى‌حساب و كتاب خرج مى‌كنند، مخاطب اين مطلبند و نبايد زيادى مصرف كنند.بعضى افراد، پولدارند و درآمدى ان‌شاءالله از راه حلال دارند - آنها كه از راه حرام كسب درآمد كنند كه وضعشان بدتر است - اينها هم اگر در خرج كردن و وضع زندگى و تجملات بيهوده و بى‌جا و اعيان منشى، ريخت و پاش و اسراف كنند، بى‌انضباطى مالى و اقتصادى انجام داده‌اند. اين كارها اسمش ريخت‌وپاش است و ريخت‌وپاش امرى نكوهيده و ناپسند است. اين كارها زندگى ديگران را از لحاظ روانى مختل مى‌كند. شما مثلا مبالغ زيادى مواد خوراكى در فلان مهمانى معمولى مصرف مى‌كنيد؛ در حالى كه لازم نيست و در كنار شما و در همسايگى شما در يك محل دورتر، ولو در اقصى نقاط كشور، كسانى به اين مواد غذايى براى ادامه‌ى زندگى خود و فرزندان و عزيزانشان نياز مبرم دارند. آيا اين كار در چنين شرايط كار درستى است؟ پس در اموال شخصى و مالى كه از راه حلال هم به دست آمده باشد، ريخت‌وپاش غلط و خلاف انضباط است. كسانى كه اموال دولتى را مصرف مى‌كنند، ديگر بيشتر. من از مسؤولين امور مى‌خواهم جدا در زمينه‌ى مصرف اموال عمومى، در جاهايى كه اولويت ندارد - ولو ممكن است مورد نياز هم باشد، اما نياز درجه‌ى يك نيست - خوددارى كنند. آن جايى كه امر داير است بين نياز با اولويت و نياز بى‌اولويت، خوددارى كنيد. آن جايى كه نياز نيست و حاجت نيست، حتما مصرف نشود. آن جايى كه حاجت هست، اما حاجت بالاترى نيز هست آن‌جا هم مصرف نشود و اين امكان مالى در حاجت برتر و بالاتر مصرف گردد.( 1/1/1374)

6. تجمل‌گرايي نقطه مقابل سازندگي

زهد، يعنى بى‌اعتنايى به دنيا. بى‌اعتنايى به دنيا به معنى بى‌اعتنايى به تلاش دنيا نيست. چه كسى از اميرالمؤمنين عليه‌السلام در دنيا پر تلاش‌تر بود؟ چه كسى بيشتر از اميرالمؤمنين عليه‌السلام، از قدرت بازو، قدم، مغز، جسم، روح، مال و همه‌ى نيروهاى خود براى ساختن يك دنياى خوب استفاده كرده است؟ اشتباه نكنيم! بى‌رغبتى به دنيا، به معناى پشت كردن به تلاش، سازندگى، مبارزه و ساختن جهان به شكل مطلوب نيست. آن زحمتها را بايد كشيد. كسى كه بى‌رغبت به دنياست، زاهد است؛ يعنى همه‌ى آن زحمتها را مى‌كشد، مجاهده مى‌كند، مبارزه مى‌كند، خود را در ميدانهاى مبارزه حتى به خطر هم مى‌اندازد، تا پاى جان هم پيش مى‌رود، بازوى او، پاى او، مغز او، جسم او، روح او و دارايى او هم - اگر دارد - در راه ساختن دنياى خوب مصرف مى‌شود؛ منتها وقتى نوبت برداشت شخصى از خزانه‌ى دنيا مى‌رسد، كم برمى‌دارد. اين، معناى زهد است. پاى شخص او وقتى به ميان آمد و زندگى شخصى او وقتى مطرح شد، حظ خود را از لذايذ مادى كم مى‌كند. اين هم كه كم مى‌كند نه از اين بابت كه مى‌خواهد غرايز مادى را سركوب كند؛ نه. در همان حدى كه طبيعت انسان است، به‌طور معمول لذات و زيباييهاى زندگى را هم مورد استفاده قرار مى‌دهد؛ اما نه با ولع و نه مثل يك انسان حريص. از باب مثال، دو نفر بر سر سفره‌اى مى‌نشينند. يكى مى‌خواهد خود را سير كند و بلند شود. لذا هر چه دم دستش باشد مى‌خورد. نان بود يا خورش، فرقى نمى‌كند. مقصود اين است كه سد جوع كند؛ چون سد جوع لازم است. اما هدف نفر دوم، سد جوع نيست. نه اين‌كه نمى‌خواهد سد جوع كند. مى‌خواهد سد جوع كند؛ اما خواهان تنوع و تلذذ هم هست. دست مى‌اندازد به آن طرف سفره، دست مى‌اندازد جلو ديگران و ظروف غذا را جلو خودش مى‌كشد تا از همه نوع غذا به بهترين كيفيت و بيشتر از همه، استفاده كند. اين، همان است كه مذموم است. و اما، برداشت كم از دنيا و در مقابل، تلاش زياد، نقطه‌ مهم در زندگى اميرالمؤمنين عليه‌السلام است. خود او زاهد بود. به ديگران زهد را مى‌آموخت و امر مى‌كرد و خود از همه زاهدتر بود.(17/10/1371)

7. رفاه مستلزم اسراف نيست

رفاه مادى، به معناى ترويج روحيه‌ى مصرف‌گرايى نيست - كه خود، يكى از سوغاتهاى شوم فرهنگ غرب است - بلكه بدين معنى است كه كشور از نظر آبادى و عمران، استخراج معادن و استفاده از منابع طبيعى، تأمين سلامت و بهداشت جامعه، رونق اقتصادى و رواج توليد و تجارت، با تكيه بر استعدادهاى ذاتى نيروهاى انسانى خودى، به حد قابل قبول برسد و علم و فرهنگ و تحقيق و تجربه همگانى شود و نشانه‌هاى فقر و عقب‌افتادگى رخت بربندد. (23/4/1368)

8. مصرف به اندازه

من بخصوص توصيه مى‌كنم كه مردم از اسراف، چه در ايام عيد و چه در طول سال آينده و به ويژه در مراسمى كه معمولا در آنها دچار اسراف مى‌شوند، خوددارى كنند. مصرف بى‌رويه و زياد، قاعدتا از سوى قشرهاى مرفه انجام مى‌گيرد؛ چون قشرهاى ضعيف قادر نيستند كه زياد مصرف كنند. مصرفى كه از سوى يك قشر انجام مى‌گيرد، به زيان كشور است. يعنى هم زيان اقتصادى، هم زيان اجتماعى و هم زيان روانى و اخلاقى دارد. من مكرر عرض كرده‌ام، باز هم مى‌گويم و خواهش مى‌كنم كه مصرف‌گرايى را رها كنند. مصرف بايد به اندازه باشد، نه به حداسراف و زياده روى. اين اندازه در هر زمانى متفاوت است. امروز بسيارى از قشرهاى مردم و خانواده‌ها دچار مشكل و زحمتند و هنوز اثرات و ثمرات بازسازى كشور، خودش را به‌طور كامل نشان نداده و خيرات و بركاتش به همه نرسيده است. اندازه عبارت است از اين‌كه انسان خودش را هر چه مى‌تواند به اين قشرها نزديك كند. مسؤولين عزيز كشور، اعم از دولتى و قضايى و سايرين، بخصوص بايد اين اصل را بيش از ديگران رعايت كنند.(1/1/1371)

9. نقد مفهوم توسعه

اگر كسي، توسعه مطلوب را به رفاه‌طلبي و اسراف و اتراف تفسير كند، سرمايه‌داري غرب را اسوة توسعه اقتصادي قرار مي‌دهد، حال آن كه اين تفسير، باطل و ناصواب است و آنچه كه اسوه و الگوست، نظام عقلاني است كه اسلام آن را ترويج كرده است كه انسان در توليد بر محور عقل فعاليت كند و در محور مصرف نيز بر محور عقل مصرف كند.(انتظار بشر از دين، ص221)

ب) فضيلت قناعت و رذيلت اسراف

1. قناعت فضيلتي مهم

يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخى زمينه‌ها دچار مصيبت هستيم، به‌خاطر اين است كه اين اخلاق حسنه‌ى مهم اسلامى را فراموش كرده‌ايم.(11/09/1383)

2. فرهنگ انقلاب اسلامي فرهنگ قناعت

در دوران اول انقلاب، شما ناگهان ديديد كه مردم ما در ظرف مدت كوتاهى، تغييرات اساسى در خلقيات خودشان احساس كردند: گذشت در بين مردم زياد شد؛ آز و طمع كم شد؛ همكارى زياد شد؛ گرايش به دين زياد شد؛ اسراف كم شد؛ قناعت زياد شد -فرهنگ اينهاست؛ فرهنگ اسلامى اينهاست.(21/05/1371)

3. قناعت سرافرازانه

بنده ملت ايران را به «رياضت» دعوت نمى‌كنم. بحمدالله ما احتياجى به اين نداريم كه ملت خودمان را به رياضت، دعوت كنيم. فضاى غم‌آلود رياضت، از زندگى اين مردم دور باد! من مردم را به «قناعت» دعوت مى‌كنم؛ قناعت سرافرازانه، قناعت انسان عاقل و خردمندى كه مى‌داند آينده‌ى خود را با قناعت تأمين مى‌كند و زندگى و روال اقتصادى كشور را تسهيل و به مسؤولين كمك مى‌كند كه بتوانند تدابير صحيح را در كار اداره‌ى مملكت اعمال كنند.(1/01/1377)

4. قناعت فريضه اجتماعي

اگر واقعا وضع اقتصادى ملتى آشفته است، بايد چه كار كند؟ بايستى به خودش سختى بدهد. آنها براى اين‌كه مبادا تبليغاتشان موجب شود كسانى به فكر بيفتند كه به خودشان سختى دهند و اگر مشكلى هم در كار اقتصادى هست، از بين برود، تبليغات مى‌كنند كه «در ايران، فلان كسان مى‌خواهند مردم را به رياضت اقتصادى دعوت كنند!» به قول معروف، پيش مى‌افتند كه پس نيفتند! يعنى حرفى مى‌زنند كه كسى در اين مملكت جرأت نداشته باشد مردم را به قناعت دعوت كند كه مبادا بگويند «رياضت اقتصادى»!(1/1/1377)

5. اسراف لجنزار است

اسراف، يك لجنزار است. ريخت‌وپاش مالى، يك وسوسه‌ى شيطانى است. وقتى كه شما به بركت هدايت الهى، على‌رغم سنگ‌اندازيهاى دشمنان، مثل يك موجود فعال، بانشاط و جوان، سرپا قرار گرفته‌ايد تا بتوانيد زندگى را نو كنيد و از منابع عظيم ثروت در اين كشور استفاده كنيد، آن‌جا شما بايد ببينيد چه چيزى اندك ضررى مى‌زند؛ ديگر آن را انجام ندهيد. اسراف، پرداختن به مصارف زيادى و طمعكارى بعضى از قشرها در به دست آوردن درآمدهاى نادرست و ناسالم، از اين قبيل است. اينها نبايد باشد.(3/1/1374)

6. مسرفين، برادران شيطانند

جملة «ان المبذرين كانوا اخوان الشيطان» تعليلي است بر نهي از تبذير، و معنايش اين است كه اسراف مكن زيرا كه اگر اسراف كني از مبذرين- كه برادران شيطانند- خواهي شد. و گويا وجه برادري مبذرين و اسراف كنندگان با شيطان‌ها اين باشد كه اسراف‌كاران و شيطان از نظر سنخيت و ملازمت مانند دو برادر مهربان هستند كه هميشه باهمند، و ريشه و اصلشان هم يك پدر و مادر است همچنان كه آية شريفة «و قيصنا لهم قرناء»، و آية «احضروا الذين ظلموا و ازواجهم» (كه مقصود از ازواج در اينجا همان قرناء در آيه قبلي است) و آية «و اخوانهم يمدونهم في الغي ثم لايقصرون» همين معنا را مي‌رساند. و از همينجا معلوم مي‌شود كه تفسير آن مفسر كه آيه را به قرين و دوستان شيطان‌ها، تفسير كرده بهتر است از تفسيري كه ديگري به معناي اتباع و پيروان شيطان گرفته است.

و مراد از كلمة شيطان در جملة «و كان الشيطان لربه كفوراً» همان ابليس است كه پدر شيطان‌ها است، و شيطان‌ها ذريه و قوم و قبيلة او هستند، بنابراين، لام «شيطان» لام عهد ذهني است و همچنين مي‌شود لام را لام جنس بگيريم كه مراد از شيطان، جنس شيطان باشد و به هر حال كفر ورزيدن شيطان نسبت به پرودگار خود از اين جهت است كه او نعمت‌هاي خدا را كفران نموده و آنچه از قوه و قدرت و ابزار بندگي از جانب خدا به او داده شده، همه را در راه اغواء و فريب بندگان خدا و وادار كردن آنان به نافرماني و دعوتشان به خطاكاري و كفران نعمت مصرف مي‌كند.

و از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه چرا اول شيطان را به صيغه جمع (شياطين) و بعداً به صيغه مفرد (شيطان) آورد، آية كريمه ابتدا خواسته بفهماند كه هر اسراف كننده‌اي برادر شيطان خويش است، پس همة اسراف‌كاران برادران شيطانهايند.(الميزان، ج13، ص112)

7. اسراف بيماري اجتماعي

اسراف يك بيماري اجتماعي است.(18/8/1385)

ادامه دارد ...

آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 19 شهریور 1388 ، 17:12